مؤلف مجهول
16
رستم نامه ( فارسى )
مرخّص شد از بارگاهش ، ز جان * كمر بست در خدمت خاندان سليمان ز ياقوت و لعل و گهر * ببخشيد بسيار بر نامور به صد حشمت و عزّت و اقتدار * به ايرانزمين رفت آن نامدار به درگاه خسرو چه آمد ز دور * بديدش شده نار مايل به نور دليران چه رستم سراسر بديد * سخن گفت بسيار و پاسخ شنيد كه هست اين سليمان شه برّ و بحر * مطيعش بود جنّ و انس [ و ] بشر ( ! ) [ b 19 ] مرا نيست با اين چنين كس جدال * نديدم چه او شاه صاحبجمال شدم من به درگاهش از دوستان * كنون مىروم جانب سيستان چه ايرانيان كردند « 1 » اين حرف گوش * برآمد ز شاه [ و ] رعيّت خروش كه برباد شد دين آتشپرست * بشد شعلهء نار در خاك پست شنيدم ز تاريخ اهل عجم * كه آخر سليمان به خيل و حشم بشد عازم ملك ايرانزمين * به خسرو نمودند ديوان كمين به ايرانيان عيش كردند تلخ * گريزان روان گشت خسرو به بلخ در آن سرزمين شد به غارى نهان * نداده دگر كس ز حالش نشان ز پيشانيان 364 پند گير اى پسر * كجا رفت سام و چه شد زال زر كيومرث و جمشيد و كاووس كوس 365 ( ؟ ) * فريدون [ و ] گودرز [ و ] كاموس [ و ] طوس [ a 20 ] كجا رفت اسكندر و لشكرش * چه شد تخت و تاج و چه شد كشورش كجا رفت طيمورث 367 « 2 » و كيقباد * كه گويا ندارد جهانش به ياد چه شد رستم آن پهلوان جهان * به خاك مذلّت كهان و مهان كجا رفت پيران و افراسياب * چه شد گيو و رهّام اى كامياب كجا رفت بيژن به چاه اندرون * چه شد گر نيامد از آن بارگاه ( ! ) « 3 » كجا رفت ضحّاك بيدادگر * چه شد آن ستمكار آخر دگر كجا رفت شدّاد بيدادگر * كه از جور خود رانده شد از بهشت كجا رفت بهرام و گورش كجاست * ندانم كه چپ رفت يا رفت راست
--> ( 1 ) . كردن . ( 2 ) . تيمورس . ( 3 ) . شايد : چه شد گر نيامد از آنجا برون .